۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

قهوه خانه در روزگار گذشته و حال!





قهوه خانه نامی آشنا برای همگان است و از جمله مشاغلی است که از آغاز اسمش با آنچه تولید و عرضه می کرده همخوانی نداشته است و به همین جهت در برهه ای سعی شده نامش را تغییر دهند تا اسم و ماهیت کاریش هماهنگ شود و نامش را گذاشتند چایخانه چون از حدود پانصد سال پیش که قهوه خانه در ایران ظهور و حضور پیدا کرد کمتر و شاید به ندرت دیده شده بود که در آنجا قهوه عرضه شود و پیوسته مشتریان با چای مورد پذیرایی قرار می گرفتند.

قهوه خانه ها در گذر زمان همان گونه که با شاهنامه خوانی و داستان سرایی و نقالی در ترویج تاریخ و فرهنگ و ادب و نیز تبادل افکار و معرفی آثار در ایامی خاص نقش مهمی را ایفا کرده اند در برهه ای نیز به خاطر برپایی دود و دم در بسیاری از آنها و حضور افراد ناباب اعتبار خود را از دست دادند که شاید در تغییر نام قهوه خانه به چایخانه هدف تنها یکسان سازی نام و ماهیت پذیرایی این حرفه نبوده بلکه بخشیدن هویتی مورد قبول تر نیز مدنظر قرار داشته است. اما با وجود تبلیغات و تاکیداتی که به عمل آمد نام جدید هرگز نتوانست آن گونه که باید و شاید جای نام اولیه را بگیرد همچنان که تغییر نام و تلاش در جهت بازگشت «قهوه خانه» به دوران پر رونق و پرآوازه گذشته نیز موثر نیفتاد.

● آغاز به کار

در مورد قدمت، چگونگی و زمان برپایی قهوه خانه در ایران اطلاعات دقیق و روشنی وجود ندارد و در نتیجه نظرات متفاوتی مطرح گردیده است هم چنانکه به گزارش خبرگزاری میراث فرهنگی گفته می شود که این حرفه از بیرون مرزها به ایران وارد شده و به سرعت با آداب و سنن ایرانی گره خورده و رنگ و قالب وطنی به خود گرفته است.

جمعی عقیده دارند که براساس آثار و شواهد موجود برپایی قهوه خانه، از حدود ۴۰۰ سال قبل در ایران شکل گرفته و جمعی دیگر عمر آن را افزون تر محاسبه می کنند همچنین گفته می شود

قهوه خانه در ایران به سال ها قبل از ورود چای بازمی گردد و اولین بار دو برادر آلمانی که برای آموزش ارتش به ایران آمده بودند آن را افتتاح کردند و در آن قهوه می فروختند. سال ها بعد و با کشت چای در شمال ایران که سوغات کاشف السلطنه از هند بود، هرچند قهوه خانه هنوز همان «قهوه»خانه بود اما چای خوش طعم و خوش عطر ایران که به مراتب از اجداد هندی خود نیز مرغوب تر بود جای قهوه را گرفت.

نخستین قهوه خانه ها در ایران، در دورة صفویان، و به احتمال زیاد در زمان سلطنت شاه تهماسب (۹۳۰-۹۸۴ق)، در شهر قزوین پدید آمد و بعد در زمان شاه عباس اول (۹۹۶-۱۰۳۸ق) در شهر اصفهان توسعه یافت.
این شهر دومین مکانی است که در آن «قهوه خانه» دایر شده است و اصفهان یکی از مهمترین استان های کشور در گسترش قهوه خانه ها بوده و نیز قهوه خانه ها، محلی برای تجمع مردم و رد و بدل کردن اطلاعات و طرح مباحث اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی بوده است.
گفته می شود شاه عباس صفوی برخی میهمانان مهم خود را به قهوه خانه ها می برده و در آنجا پذیرایی می کرده است و در این باره استان های بسیاری وجود دارد از جمله آن که وی با لباس مبدل ساعاتی از شبانه روز را با حضور در قهوه خانه ها به کسب اطلاعات دقیق از وضع معیشت و مشکلات و مسایل مردم و ارزیابی از ماموران حکومتی می پرداخته است.
انتقال پایتخت از اصفهان به تهران که در زمان آقامحمدخان قاجار انجام گرفت موجب گسترش بیشتر قهوه خانه ها گردید و براساس اسناد موجود در آن زمان در شهر تهران که جمعیتی حدود ۲۵۰ هزار نفر داشته تعداد قهوه خانه ها به ۴ هزار و ۳۰۰ تا ۴ هزار و ۵۰۰ باب رسید که این خود نشان از رونق و اهمیت قهوه خانه در جامعه آن روزگار است.
در دوران ناصرالدین شاه باز هم تعداد قهوه خانه ها افزایش یافت و آنها که ابتدا در بازارها و محله ها و در کنار مجموعه ای از واحدهای صنفی مهم مانند نانوایی، قصابی، بقالی و سبزی فروشی، حمام و... بازارچه ای را با هم به وجود آورده بودند. قهوه خانه دامنه فعالیت خود را به خیابان ها و محله های شهر، مراکز تجمع پیشه ها، کارگاه های صنعتی، کارخانه ها، مسافرخانه ها، مراکز حمل و نقل مسافر، مدخل شهرها، پیرامون دروازه ها و منزلگاه های میان شهر گسترش دادند. و تعداد زیادی قهوه خانه با فاصله های دور و نزدیک از یکدیگر ساخته شد.

● جامعه سنتی

شهرهایی مثل اصفهان و تهران یکی از مراکز مهم شکل گیری قهوه خانه ها بود. البته این موضوع بی دلیل نیست و چون قهوه خانه ها بخشی از نیازهای سیاسی جامعه را برطرف می کرد و مردم در این مکان ها به تبادل نظرهای سیاسی و اجتماعی خود می پرداختند، شهرهای مهم آن زمان چون تهران و اصفهان بهترین محل برای شکل گیری قهوه خانه ها بود.
در جامعة سنتی قدیم، زورخانه نهادی مقدس برای پروردن تن و اندام و نیرومند کردن اندیشه و اخلاق بود. پس از جا افتادن قهوه خانه در میان مردم، زورخانه و قهوه خانه دو نهاد پیوسته و نزدیک به هم را در راه تقویت روحیه ملی و مذهبی مردم در جامعه شکل دادند. فضای زورخانه و قهوه خانه هر دو از هوای عطرآگین و نیروبخش خصلتهای پهلوانی و سلحشوری و رفتار و اخلاق جوانمردی و ایثارگری آکنده بود.
در و دیوار ساختمان زورخانه و قهوه خانه با نقش و نگارهائی از پیکرة پهلوانان اساطیری، حماسی و ملی و مذهبی، صورت شاهان افسانه ای و تاریخی، پهلوانان و جوانمردان جامعه پوشیده بود. سردم نشین زورخانه مرشدی بود که پیمانه های شعرش را از چشمة فیاض شاهنامه و مهر شاه مردان امیر مؤمنان پر می کرد و به پهلوانان می نوشانید. نقال قهوه خانه نیز مرشدی بود که حلقه نشینان مشتاق پای سردم را با آب زلال همین سرچشمه های زلال، یعنی داستانهای حماسی ملی و دینی، شستشو می داد.
زورخانه کاران و قهوه خانه نشینان چشم وگوششان پیوسته با شکل و شمایل پهلوانان تاریخ قومی و دینی و وصف بیان دلاوریها و مردانگیهای حماسه سازان در تماس بود و هر چه می دیدند و می شنیدند قصة قهرمانیها و رادمردیها بود و بس.
زورخانه کاران و قهوه خانه روها (بعد از این که قهوه خانه به مرور نهادی همگانی و مردمی شد) همه اهل پیشه بودند و به تودة مردم کوچه و بازار تعلق داشتند. پیشه ورانی بودند از جمع بزاز، حلاج، دباغ، نداف، کفاش، نقاش، کلاهدوز، سلاخ، کله پز، نانوا، ماست بند، مسگر،رزاز، نجار، آهنگر، قفل ساز، خیاط، صحاف، قناد، طواف، خراط و ... این مردان در گود زورخانه تن را با «میل» و «کباده» و «سنگ» و «تخته شنا» و روان را با آداب و اخلاق جوانمردی ورز می دادند، و در عرصه ی قهوه خانه اندیشه را با شعر و قصه و داستان، بازگوئی و تکرار داستان نبردهای رستم دستان، با پهلوانانی چون اسفندیار و سهراب، و جنگهای امیر مؤمنان با اهریمنان دین و مذهب می پروردند.

بعضی از قهوه خانه ها را قهوه چیانی می گرداندند که از پهلوانان و ورزشکاران باستانی کار زورخانه، و از دسته لوطیان جوانمرد، و فتیان ایثارگر یا از پا افتادگان زورخانه به شمار می رفتند. شماری از نقالان و شاهنامه خوانان و سخنوران و غزل خوانان قهوه خانه ها وابسته به سلسله های فقر و درویشی و شماری از آنان از پهلوانان گود زورخانه و بیشترشان اهل پیشه و کسب بودند. از این روست که می بینیم زورخانه و قهوه خانه در جامعه سنتی ایران همسو با هم در راه آموزش مبانی اخلاق پهلوانی و خصلتهای جوانمردی به مردم گام می سپرده اند.


● اثرگذاری ها

قهوه خانه در جامعه ایران، تحول و دگرگونی بزرگی در شکل گردهمائیهای مردم و شیوة گذراندن اوقات فراغت و نوع سرگرمیهای آنان فراهم آورد. مردم از هر قشر و گروه هر روز، پس از دست کشیدن از کار روزانه، و در ایام و اوقات بیکاری در قهوه خانه ها جمع می شدند و ساعتها به گفتگو باهم و تبادل نظر دربارة کارهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی می پرداختند. اهل حرف و صنعتگران و کارورزان، بعضی از قهوه خانه ها را پاتوغ صنفی خود کرده بودند و در گردهمایی هایشان مسائل صنفی و شغلی را در میان می گذاشتند و به کاریابی و کارگشایی می پرداختند. مردم بسیاری از گرفتاریهای خانوادگی و محلی و مسائل مادی خود را در نشستهای دوستانه ای که در قهوه خانه ها ترتیب می دادند مطرح و گره گشائی می کردند. در مجالس شبانة قهوه خانه، به خصوص شبهای ماه رمضان که آئینهای سخنوری و مرثیه سرائی و نقالی و شاهنامه خوانی و بازیهای قهوه خانه ای در آنها برگزار می شد، معمولاً جمع زیادی از اهالی محل و مردم محله های دیگر شرکت می کردند و در یک محفل انس و دوستی و فضای فرهنگی و ادبی باهم ارتباط برقرار می کردند. به اینگونه بود که قهوه خانه ها به صورت یک نهاد اجتماعی- فرهنگی درآمد و مکتب و مدرسه ای شد برای پرورش استعدادهای ادبی و هنری و آموزش فرهنگ و ادب سنتی به عامه مردم جامعه.
در نهاد قهوه خانه دو مکتب مهم از هنرهای کلامی و تجسمی، یعنی نقالی و سخنوری (هنر کلامی) و نقاشی (هنر تجسمی) رشد و بالندگی یافت و در هریک از این هنرها هنرمندان بزرگی تربیت شدند.
کار نقالی و سخنوری و نقاشی در قهوه خانه ها چنان رونق گرفت که بسیاری از استعدادهای ادبی و هنری را از میان تودة مردم به خود جذب کرد. نقالان از راه داستانسرائی و شاهنامه خوانی و نقاشان قهوه خانه از طریق به تصویر در آوردن نقشهای قهرمانان حماسی و مذهبی، وقایع اسطوره ای و تاریخی، و سخنوران با ترتیب مجالس شعرخوانی و مناظره، نقش بزرگ و مهمی در آشنا کردن مردم با میراث فرهنگی و ادبی ایران از دوره های باستانی و اسلامی داشتند.
نهاد قهوه خانه توانست این یادمانها را تا چند دهة پیش در جامعة ایران و میان عامه مردم زنده و پایدار نگهدارد.

● ارتباطات سمعی و بصری

گروه نقالان و سخنوران و نقاشان تا بودند همچون یک وسیلة ارتباطی نیرومند در جامعة سنتی ما عمل می کردند و با توش و توان خود رشته های پیوند تاریخی- فرهنگی را از راه ابلاغ معارف قومی و مذهبی به صورتهای گوناگون در میان نسلها، استوار و محفوظ نگه می داشتند. از زمان توسعة بده بستانهای تجاری و صنعتی و فرهنگی ایران با کشورهای خارج، به خصوص کشورهای اروپائی و گسترش نظام ارتباطات سمعی و بصری در جامعه های شهری، و ورود رادیو و تلویزیون به قهوه خانه ها، این نهاد اجتماعی و فرهنگی اندک اندک اعتبار و ارزش پیشین خود را از دست داد.
این زمان قهوه خانه رشته های پیوند فرهنگی خود را با گذشته و سنتهای گذشتگان گسسته است. عاملان انتقال فرهنگ و هنرکهن، یعنی شاهنامه خوانان و نقالان شیرین سخن قصه گو، و سخنوران خوش قریحة شعردان و نقاشان چیره دست نقش پرداز از این مدرسه و مکتب بیرون رانده شده اند. در نتیجه قهوه خانه به صورت واحدی بی هویت درآمده و از بار اجتماعی فرهنگی نیرومند گذشته تهی گشته است.
امروزه بیشتر قهوه خانه های ما دکه ای شده اندبرای لمیدن و خور و نوش و دود و دم و کارهای دیگر.

● نقاشی قهوه خانه ای

چنانکه گفته شد برپایی و گسترش قهوه خانه در ایران در رونق هنرهایی که پیشینه اش به قرن های پیش از آن می رسید تاثیر فراوان و سازنده ای داشت مانند نقاشی، قصه گویی و نقالی، شاهنامه خوانی و...
نقاشی قهوه خانه ای نوعی نقاشی رنگ و روغنی با مضمون های رزمی، مذهبی و بزمی است که در دوران جنبش مشروطیت بر اساس سنت های هنر مردمی و دینی و با اثرپذیری از نقاشی طبیعت گرایانه مرسوم آن زمان به دست هنرمندانی مکتب ندیده پدیدار شد.
هنر نقاشی، سنت کهن قصه خوانی و مرثیه سرائی و تعزیه خوانی در ایران بوده است و پیشینه اش به قرنها پیش از پدید آمدن قهوه خانه می رسد.
نقاشی قهوه خانه، بازتابی اصیل و صادق از هنر هنرمندانی عاشق، تنها و دلسوخته است. هنرمندانی مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آیینه صفت کوچه و بازار، آنانی که از پس قرنها سکوت، زیر سقف تاریک قهوه خانه ها در خلوت عارفانه تکیه ها و حسینیه ها، در سر هر کوی و برزنی، چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پر انس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را یکباره شکستند.
در ستایش راستی ها و مردانگی ها نقشها زدند و حکایت کژیها و پلیدیها کردند. رنگ سرخی نشاندند بر تن بوم و دیوار که گویی لخته لخته خونهای خشکیده مظلومیتهای از یاد رفته بود و رنگ سبزی گزیدند به پاس یاد بهار سر سبز و پر طراوت روح و اندیشه راستان و آزادگانی که در جان و دل و خیال و باور مردم قرنهای قرن، نسل به نسل، سینه به سینه، تا به روزگارشان به یادگار مانده بود و چه جاودانه و همیشه پایدار و ماندنی.

هنرمندانی عاشق و صادق آمدند، با کوله باری از محنت و تنهایی و دلتنگی، با چشمانی خیس و پر گریه به دشت سرخ کربلا رفتند، به یاری آزادگان، رو سوی شاهنامه نهادند، همه یلان و پهلوانان آزاده این مرز و بوم را به یاری طلبیدند، همرزم رستم شدند، همراز سیاوش مظلوم.
هنرمندانی دلسوخته و وارسته، در این روزگار آستین بالا زدند تا که ذوق و هنر بی ادعایشان پاسخی بر شور و شیدایی و بیداری مردم باشد و غیرتی در خلق هنری سراسر شیفتگی و خلوص، آن هم به جبران روزگاران دراز سکوت و بی اعتنایی ها و آن همه تحقیرها و نادیده انگاشتنهای ذوق و اعتقاد و باور مردم، مردمی که همیشه الهام دهنده اصلی باروری و استمرار هنر و فرهنگ این دیار بوده اند.
نقاشی قهوه خانه پدیده ای نوظهور در تاریخ نقاشی این دیار بود که همراه با حفظ تمامی ارزشهای منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران، به ضرورت نیاز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهای مردم متولد شد. مردمی که شمایل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاویر حماسه های جانبازی و ایثار پیشوایان دینی شان را، نه به دلیل آذین و نقش و نگاری، که به دلیل حرمت ایمانشان و برآوردن نذر و نیازشان می خواستند. مردمی که در راستای گذر زمان، یلان و آزادگان شاهنامه حکیم توس را از خیال به نقش می طلبیدند، تا مگر در همدلی و مونسی با راستان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملی از کف رفته خویش را باز یابند و رستمی را طلب می کردند تا مگر بیاید و داد از بیدادگران زمانه شان بگیرد.

در چنین روزگاری بود که هنرمندان بی ادعا، مقابل دیوار قهوه خانه ها و در ایوان حسینیه ها و تکیه ها و بر سکوی گود زورخانه ها نشستند و گوش به سخن نقالان دادند و چشم در چشم مداحان دوختند، رنگها را ساییدند و کاسه های سفالی و شکسته شان را پر از رنگ کردند، هر چه را که شنیدند و در دل داشتند بر تن دیوار و بوم نقش زدند، نقشی تنها به مدد خیالشان و خیالی به گستره و وسعت تمامی قصه ماندن و بودن خاکشان و استقامتی به بلندای آرمانهای تبار و اجدادشان.
خیالی که چون در چهار دیواری بسته و بی نور قهوه خانه ها به نقش می نشست، بی شمار دریچه های پر نور سرزمینهای پرآفتاب رزمگاه های نبرد را بر روی همگان می گشود، خیالی که هنرمندان عاشق را به دشت کربلا می برد، در نیم روز نبردی جاودانه و ابدی در چشم تاریخ، خیالی که خون سرخ سیاوش را چون بر زمین تفته و خشک بدگمانیها و تهمتها می ریخت، دشتی از سبزه و گل می آفرید.
این همه حقیقت ذهن گرا و خیال پرداز نقاش ایرانی، جستجوی معنوی او در پی دنیایی سوای دنیای مادی را باید مدیون تفکر و الهامی دانست که در دوران ظهور و شکوفایی اسلام، سبب ساز نوعی وحدت و خلوت و عبادت هنرمندان این سرزمین می شود، تا جایی که انگار پس از این زمان، هنرمند نقاش، بیش از آنچه در اندیشه آفرینش و کار و خلاقیت هنری باشد، دل به ریاضت و اتصال در برابر خالق این جهان می سپارد، همان انگیزه و شور و حالی که به عنوان مثال تذهیب کار مخلص را وا می دارد تا به درازای عمرش، تنها در تذهیب صفحه ای از کتاب خدا، پایداری ایمان و عشقش را نشان دهد.
نقاشی قهوه خانه را از لحاظ موضوع کلی آنها می توان به دو دسته تقسیم کرد: نقاشی های مذهبی و نقاشی های غیر مذهبی. نقاشی های مذهبی مجموعه ای از چهره های پیشوایان و بزرگان دین و مذهب و صحنه هایی از جنگ ها و نبردهای معروف پیامبر اسلام و حضرت امیر المؤمنین و وقایع کربلا را در بر می گیرد. نقاشی های غیر مذهبی مجموعه ای بزرگ از داستان های رزمی و بزمی ایرانی را شامل می شود که حاوی رخداد ها افسانه ای، حماسی، تاریخی و چهره هایی از شاهان و قهرمانان شاهنامه و صحنه هایی از میدان های نبرد و عرصه های عشق ورزی و دلدادگی قهرمانان و بزم گاه های پادشاهان است.
حسین قوللر آقاسی، فرزند استاد علی رضا نقش انداز کاشی و پارچه و محمد مدبر از پیشکسوتان نقاشی قهوه خانه ای به شمار می آیند. پس از قوللر آقاسی و مدبر، شاگردانشان مانند فتح الله آقاسی، عباس بلوکی فر، حسن اسماعیل زاده و حسین همدانی راه استادانشان را ادامه دادند.

● استادی از مکتب نقاشی سنتی

استاد عباس بلوکی فر یکی از اساتید بازمانده نقاشی سنتی قهوه خانه ای بود که پس از یک دوره بیماری طولانی، در پاییز ۱۳۷۹ چشم از جهان پوشید و با مرگش مکتب نقاشی قهوه خانه ای یکی از بزرگترین هنرمندانش را از دست داد.
استاد بلوکی فر در سال ۱۳۰۳ خورشیدی در تهران، در خانواده ای سنتی و فقیر چشم به جهان گشود. فرصت تحصیل نیافت چرا که از ۷ سالگی مجبور شد برای امرار معاش خانواده اش کار کند. به عنوان شاگرد یک نقاش ساختمان، نقاشی زیرشیروانی و ساختمانی را به عهده گرفت و با رنگ قلم مو آشنا شد و همزمان به مکتب رفت. اما تنها به نقاشی ساختمان بسنده نکرد و به کار تزئینات داخلی ساختمان نیز پرداخت. طی دو سال به رموز و فنون این کار آشنا شده تصادفی منجر به آشنایی او با نقاش معروف و پیش کسوت نقاشی مکتب قهوه خانه، حسین قوللر آغاسی در سن ۹ سالگی گردید. خودش می گوید که قوللر، گمشده اش را یافت. او به مکتب هم که می رفت به نقشهای کتاب توجه داشت و از روی عکسها و نقش ها نسخه برمی داشت و نقاشی می کشید.
کار نقاشی ساختمان را به عنوان شغل ادامه داد اما از همان نوجوانی به سفارش دیگران تابلو می کشید. از میان کارهای اولیه او تابلوهای جنگ خیبر، رستم و سهراب، و واقعه مختار در موزه هنرهای زیبا محفوظند و نشانی از تلاش و کوشش او در دستیابی به مهارت در نقش پردازی و رنگ گذاری در نوجوانی دارند. در ۲۱ سالگی به مشهد رفت. در آنجا با محفلی از دراویش آشنا شد و به آنها پیوست. طی ۵ سالی که در مشهد بود به کار نقاشی قهوه خانه ای پرداخت.
دراویش از او خواستند تا پرده های کهنه و قدیمی و رنگ و رو رفته شان را دوباره نقاشی کند. طی ۵ سال، چهل پرده برای دراویش و نانواها و قهوه چی ها نقاشی کرد. این دوره کار مستمر او را به پختگی و کمال رساند. تنوع نقش ها، تمرکز نقاشی، و آشنایی با ادبیات حماسی ایران مهمترین دستاوردهای این دوره از کار اوست.
در سال ۱۳۲۹ خورشیدی به تهران بازگشت و تمام وقت و زندگی اش را به نقاشی اختصاص داد. بعدها به عنوان طراح در دانشگاه مکاتبه ای فعالیت می کرد و در اواخر خدمت با عنوان هنرمند درجه یک، که معادل دکترای هنر و مردم، برگزاری نمایشگاههایی از آثار این سبک نقاشی سنتی در نشریاتی چون هنر و مردم است با برگزاری نمایشگاه هایی از آثار این سبک در جشنواره توس و جشنواره های هنرهای مردمی و سنتی باعث توجه همگانی به این نوع نقاشی شد و باعث شد که این آثار از محل های طبیعی و سنتی خود خارج شود مورد توجه قرار گیرد و اصول زیبایی شناسی و ویژگیهای هنری آن به بحث گذاشته شود. کارهای بلوکی فر، در کنار آثار قوللر و مدبر، به دیوار موزه ها و نگارخانه ها راه یافت. با توجه به حمایت های همه جانبه و بی دریغ مهندس جواد عقیلی این استاد گمنام فرصتی و تولدی دوباره یافت تا بتواند کاری از خود خلق و به جای گذارد. و به این طریق آثار بلوکی فر راهی نمایشگاه های خارج از کشور شد:
نمایشگاه پاریس، نمایشگاه هنر ایران در آلمان و نیویورک به محل ارایه و عرضه این آثار بدل شد و سپس به موزه ها راه یافت: موزه رضا عباسی، هنرهای زیبا، هنرهای تزئینی و موزه هنرهای معاصر تهران، بسیاری از پرده های او در این موزه ها محفوظ است و جزئی از میراث هنرهای تجسمی ایران محسوب می شود. تابلوی شایسته و زیبای او با عنوان روز عاشورا در موزه هنرهای معاصر تهران، یکی از پرده های ارزنده این هنرمند صاحب سبک است. با مرگش مکتب نقاشی قهوه خانه ای یکی از مهم ترین هنرمندانش را از دست داد.


برگرفته شده با کمی تغییر از:


http://www.aftab.ir